خرید بک لینک
نمی دونم از چی و از کجا شروع کنم ... تو ذهنم فقط سعی دارم خاطرات و اتفاق های این هشت ماه رو مرور کنم اما تنها چیزی که میبینم تاریکی مطلق و تظاهر به خوشبخت بودنه البته بین این صفحه سیاه روزنه های کوچی

برچسب: نویسنده: نیکان رفیعی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 9:04

بعد هفت ماه بالاخره سعی کردم پسورد وبلاگم رو به یاد بیارم و چند تا کلمه سرد و بی روح رو که حاکی از قلب خسته منه رو این سنگ سخت بیارم. کاش جادویی اختراع میشد که حروفی رو که تو قلبم میگذره تایپ کنه نه

برچسب: نویسنده: نیکان رفیعی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 9:04

با کمال احترام به جلیقه زردای فرانسوی باید بهشون متذکر شم که لطفا خیابونایی که قراره باهاشون خاطره سازی کنم رو به آتیش نکشین یا حداقل با شانزلیزه من کاری نداشته باشید :|

با تشکر دختری که دفتر کار آینده اش در شانزلیزه است :")

برچسب: نویسنده: نیکان رفیعی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 9:04

یکی از فانتزیام اینه که ستاره ی فیلمای موزیکال بشم .

با فرضشم به وجد میام وقتی به این فکر میکنم که قراره تو خیابونای هالیوود قدم بزنم و بلند بلند آواز بخونم . موسیقی تنها جاییکه میتونی شادیت رو با دیگران تقسیم کنی و ناراحتی هات رو فریاد بزنی ...

پ.ن : من حتما هالیوود میرم و اگه نرفتم رو سنگ قبرم ستاره ای که میخوان بهم بدن رو حکاکی کنید T_T

برچسب: نویسنده: نیکان رفیعی تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 9:04

صفحه بندی